شروع دوباره
عیدتون مبارک
تصمیم گرفتم تو سال جدید خیلی چیزا رو تموم کنم
سال جدید رو میخام با جدیت کارامو پیش ببرم :)
ادامه خاطره ام رو مینویسم
ممنون که بهم سر میزنید:×
عیدتون مبارک
تصمیم گرفتم تو سال جدید خیلی چیزا رو تموم کنم
سال جدید رو میخام با جدیت کارامو پیش ببرم :)
ادامه خاطره ام رو مینویسم
ممنون که بهم سر میزنید:×
یه روزایی وبلاگ نویسی همه زندگیم شده بود
از اون روزا 3-4 سالی میگذره
همیشه یه بغضی تو گلومه که نمیتونم بدمش بیرون
عادت کردم به سکوت.
عادت کردم به تنهایی.
عادت به بی وفایی.
میگذره....
ترسم از پایانه
از اخر
از اینکه نرسم حرفامو بزنم
حتی دیگه یادم رفته بنویسم:)
تا چند روز از ترس تو محل آفتابی نمی شدم.
گذشت تا یک هفته بعد که دیدمش تو خیابون می ترسیدم نزدیک برم
بعد چند لحظه گفتم که برم ازش سوال کنم سی دی رو دیده یا نه
رفتم از پشت بهش سلام کردم محل نذاشت دوباره با اسم صداش کردم برگشت نگاه کرد جواب سلاممو داد گفت ببخشید نمی دونستم شمایید
ازش سئوال کردم سی دی رو دیدی
سرشو انداخت پایین و گفت :اره
من با تاکید گفتم همشو دیدی یه فایل ورد توش بود اونم دیدی
گفت : اره ولی ... .
نزاشتم حرفش تموم شه بهش گفتم مریم خیلی دوستت دارم هر شب به تو فکر میکنم و ...
نگاهش میکردم سرش پایین بود هیچ حرفی نمی زد
بهش گفتم نظرت در مورد من چیه؟
ساکت بود دوباره از ش سئوال کردم
گفت ببخشید باید برم داره دیر میشه
گفتم تو رو خدا یه کلمه بگو
یه نگاه تو چشمام کرد با یه لبخند زیبا گفت : خداحافظ
من اون روز یکی از بهترین روزهای عمرم بود
بعد تصمیم گرفتم براش یه نامه بنویسم یه نامه چند صفحه ای نوشتم که الان خودم یادم نیست چی نوشتم اما می دونم که خیلی از ش تعریف کرده بودم واینکه من بدون اون نمی تونم زندگی کنم و ...
میدونستم کی میاد بیرون دیگه همه امار واطلاعات رفت و امدشو گرفته بودم
چند روز بعد می دونستم عصر میره کلاس زبان ( کاشکی زبانمون هم خوب بود میرفتیم یادش میدادیم ) از خونه که اومد بیرون رفتم دنباش تا تو یه خیابون رفتم جلو سلام کردم نامه رو بهش دادم بعد سریع دور شدم
یکی دو بار دیگه هم بهش نا مه دادم تا اینکه وقت نامه رو بهش دادم می خواستم دور بشم گفت ببخشید بیا این مال شماست بعد یه نامه داد دستم و رفت
من همون جا مونده بودم داشتم نگاش میکردم که دور میشه
بعد اومد خونه رفتم تو اتاقم نامه رو باز کردم بخونم
توش ازم تعریف کرده بود اینکه اونم از من خوشش اومده چون با بقیه پسرایی که دیده فرق می کنم و اینکه بهم فکر کرده و ... .
ادامه دارد