یک اشتباه

به نام پیوند دهنده قلبها

سلام

این یک داستان نیست یک خاطره است از روزهایی که بهترین لحظات عمرم را به بدترین لحظه ها تبدیل کرد.

روزی یک پسری بود که همه محل دوستش داشتن ، پسری که بر خلاف دیگر بچه های اون محل اهل درس و مسجد بود شاگرد نمونه مدرسه ، نوجوانی 17 ساله دبیرستانی هیچ وقت تو چشم  دخترها نگاه نمی کرد هیچ وقت به دختر ها متلک نمی گفت و به شدت با کسانی که این کارو می کردن ( بچه های محلشون )  جدال داشت  بهترین دوستش جدا از برادرش ، همسایشون بود که هم سن وهمکلاسیش بود .

تو این محله یک خانواده ای بود که پدر خانواده که معلم بود  فوت کرده بود و همسرش که اون هم معلم بود و دخترش تو یک خونه تنها  زندگی می کردن

اما یک اتفاق از یک تابستون شروع شد تابستان سال 81 همه محل می دونستن که من کامپیوتر بلدم  و چند ساله که کامپیوتر دارم

این شد که وقتی که وقتی الهام خانوم زن همسایه واسه دخترش مریم کامپیوتر خرید و هیچ کس نبود که به مریم کامپیوتر یاد بده اومد سراغ من

درست یادمه وقتی که مادرم گفت که الهام خانم می خواد چند بار بری خونشون کامپیوتر یاد دخترش بدم  اصلا  دوست نداشتم برم  این بود که گفتم من نمی رم وبرنامه های مسجد بهونه کردم  اما وقتی خود الهام خانم ازم خواست نتونستم بهش نه بگم ، اینو بگم که من مریم شاید از نزدیک 2 یا 3 بار بیشتر ندیده بودم اونم تو خونه خودمون اما از همون چند بار از روبرو شدن باهاش وحشت داشتم بخاطر اینکه خیلی زیبا بود همه بچه های محل ارزو داشتن که بهشون محل بذاره ولی اون خیلی موقر بود و به هیچ کدوم از بچه های محل  نمی گذاشت حتی یادم یه بار که تو خیابون فوتبال بازی می کردیم یکی از بچه ها از عمد توپ کثیف لجنی  رو زد بهش اما اون  خیلی سریع دور شد و من با اون پسره دعوام شد که چرا اینکارو کردی

خلاصه قرار شده بود من یک روز در میون تا وقتی که یاد بگیره صبح ساعت 10 برم خونشون یادمه  بار اولی که رفتم با زیر شلواری بود اخه الهام خانم دیده بود دیر کردم اومد دنبالم منم با یکی از دوستان دم خونه بودیم اومد گفت دیر کردی گفتم شرمنده  دوستم اومده ، دوستم همون لحظه خداحافظی کرد رفت که دیدم الهام خانم گفت دوستت رفت نمی یای گفتم برم شلوار بپوشم بیام  گفت مگه کجاست بیا  ! منم رفتم دنبالش خلاصه جلسه اول من یادشون دادم که  چطور ی کامپیوتر کار می کنه ، خاموش و روشن کردن  البته الهام خانم بین منو دخترش بود و منم اصلا یک کلمه ازش نشنیدم .

جلسات دوم و سوم هم همین طور بود از جلسه چهارم بود که الهام خانم دیگه خسته شده بود کنارمون نمی نشست  و من اون کنار هم نشسته بودیم من صداشو جلسه چهارم شنیدم  که سوال کرد که   گفت ببخشید  میشه برنامه تایپ یادم بدید  که من ناخواگاه برگشتم  که ببینم این صدای زیبا از کجا اومد نگاهش کردم یک لحظه نگاهمون به هم گره خورد  میگن عاشق شدن با یک نگاهه این همون نگاه بود  من حاضرم تموم عمرم رو بدم دوباره اون لحظه رو فقط یک بار تجربه کنم  یک لحظه که قلبم به تپش افتاد تمام بدنم یخ کرد عرق کرده بودم  اون نگاه بود که هنوز که هنوزه تو یاد منه.

 اینو بگم که مریم 1 سال از من کوچیک تره

بعد من من کنان جواب دادم ااره حتما

وقتی اومدم خونه تا ساعت ها به اون چشمهای قشنگ فکر می کردم اون شب خوابم نبرد جلسه بعد اموزش ورد رو شروع کردم  اون جلسه اصلا نگاهش نکردم

 می ترسیدم

اون روز اصلا حرف نزد موقعی که اومدم بیرون نفس راحتی کشیدم . که از پشت سر صدام زد  یک لحظه جا خوردم رنگم پریده بود برگشتم ،

گفت: ببخشید سی دی تون رو جا گذاشتین (ورد97 بود) گفتم شاید نیازتون باشه .سی دی رو گرفتم برگشتم که برم.

اروم  گفت : خداحافظ 

برگشتم نگاهش کردم سرش پایین بود منم گفتم خداحافظ

رفت خونه درو بست . تا چند لحظه همو جا بودم که علی صدام زد گفت: چیکار می کنی  گفتمش  چی کارمی کنم .  گفت خونه الهام خانوم اینا !

 گفتم :که کامپیوتر یادشون میدم .

گفت یاد الهام خانم یا  مریم .

 بهش گفتم خفه شو درست حرف بزن .

گفت:چیه مدافع حقوق مریم خانم شدی (بعد فهمیدم مریم پشت در حرفامون شنیده ) .

محلش نذاشتم اومدم خونه .

 

فردا تو محل بچه ها بازم مثل همیشه علاف تو کوچه بودن  ، وقتی که رفتم  پیششون هر کدوم یه تیکه بارم کرد .

میگفتن  چی شده  مسجد از خونه الهام خانم  راه داره ، میری اونجا چیکار میکنی

خلا صه معلوم بود همشون حسودی میکردن.

فرداش  که رفتم خونشون   الهام خانم درو باز کرد ، رفتم تو اتاق، کامپیوتر روشن کردم  

چند دقیقه طول کشید تا مریم بیاد

وای چه زیبا شده بود !

برخلاف همیشه که با چادر می اومد با بلوز دامن اومد من هنوز داشتم نگاهش می کردم که سلام کرد منم سرمو انداختم پایین سلام کردم.

اموزش  شروع کردم  احساس کردم که از همیشه نزدیک تر ایستاده  نمی تونستم سرمو برگردونم نگاش کنم  یادم نیست هنگام صحبت کردن چقدر سوتی دادم 

یادم نیست چی گفتم که خندش گرفت نگاهش کردم  خودم هم خندم گرفت  (خیلی زیبا شده بود )

منم از زبونم پرید بهش گفتم با خنده خیلی زیبا میشی!

سرشو انداخت پایین سرخ شده بود منم فهمیدم چه سوتی دادم الکی شروع کردم به توضیح دادن

که الهام خانم اومد و گفت برا نهار تشرف داشته باشیم !

منم گفتم نه دیگه مزاحم نمیشم باید برم .

بلند شدم به الهام خانم گفتم  دیگه فکر نکنم لازم باشه بیام فقط اگه مشکلی بود من در خدمتم

الهام خانم تشکرکرد و گفت دست شما درد نکنه

و من هم  از الهام خانم خداحافظی کردم و به مریم گفتم : با اجازتون من رفع زحمت می کنم اگه مشکلی داشتین من در خدمتم  خداحافظ .

یهو گفت : میبخشید اما !

که الهام خانم نگاهش کردو بهش گفت : اما چی !

اونم سرخ شده بود گفت میخاستم بگم طریقه رایت کردن رو یادم بدین .

الهام خانم گفت : رایت چیه !

منم گفتم : کپی کردن سی دی  ، زیاد مشکل نیست اگه بخاین فردا میام بهتون یاد میدم

الهام خانم گفت : نه زحمت میشه  خودش یاد میگیره

منم بهش گفتم : نه! نمی تونه حتما باید یکی یادش بده .

الهام خانمم گفت : باشه اما فردا ما نیستیم  میریم مسافرت : اگه میشه یه هفته دیگه تشریف بیارین

منم بهش گفتم : هر وقت شما بگین و خداحافظی کردم و اومدم خونه .

یه هفته نمی دونم چطور گذشت تو اون یه هفته بود که فهمیدم دیگه نمی تونم نبینمش

از اینکه دیگه نمیرم خونشون ناراحت بودم

گفتم حتما باید بهش بگم که چقدر دوستش دارم

این بود که توی یه فایل ورد نوشتم :

مریم جان خیلی دوستت دارم بعد ریز اسم خودمو نوشتم .

 

یه هفته که گذشت  اومده بودن من منتظر بودم که  خبرم کنن و من سی دی رو که چند برنامه و بازی الکی دیگم توش ریخته بودم بهش بدم.

اما خبری نشد تا  یه چند روزی گذشت که با بچه ها داشتیم تو محل فوتبال می زدیم

یهو دیدم که الهام خانم صدام می کنه  رفتم طرفش گفت قرار بود بیای نمیدونم چی چی یاد مریم بدی گفتم بله حتما فردا میام

گفت بیا یه دقیقه یادش بده

 گفتم: الان! گفت:  بله

بهش گفتم پس برم خونه لباس عوض کنم بیام

که دوباره گفت بیا ، نمی خاد

به بخت بد خود لعنت می فرستادم  باخودم می گفتم اولین بار با زیر شلواری حالا هم که هم  عرق کرده هم با زیر شلواری برای اخرین بار باید برم.

رفتم  داخل دیدم کامپیوتر روشنه کسی هم نیست .

الهام خانم گفت  :مریم الان میاد .

مریم اومد  خجالت میکشیدم با اون وضع نگاهش کنم .

سلام کرد جوابشو اروم دادم .

سریع یادش دادم با نرو چطور رایت میکنن.

که یهو زنگ در خونشون زده شد

شد الهام خانم رفت درو باز کنه .

 بچه ها بودن سریع اومده بودن به بهونه  کمبود یار ( حالا نه خیلی من فوتبالم خوبه)  دنبال من حالا از خداشون بود بیان در خونه الهام خانم  ،  الهام خانم هم منو صدا کرد گفت دوستات دم در منتظرتن.

منم گفتم الان میام ، به خودم گفتم اگه الان بهش نگم دیگه هیچ وقت نمیتونم.

 بهش گفتم می خاین  یه سی دی براتون بیارم برنامه های خوبی توش هست کار باهاشونم اسون چند تا بازی با نصب اسون هم توش هست .

مریم گفت : لطف می کنی!

بهش گفتم حتما میارم خوب نگاش کن و خداحافظی کردم رفتم دم در بچه ها همه خشمگینانه نگاهم میکردن

منم الکی عصبانی بهشون گفتم : مشکل چیه شما که یار اضافم دارید

همه شروع کردن به ناسزا  جالب اینکه اصلا دیگه منو بازی ندادن !

منم از خدا خواسته رفتم خونه سی دی رو برداشتم و بچه ها داشتن فوتبال بازی می کردن من از لج از وسط بازیشون رد شدم و رفتم  دم در خونه الهام خانم بهش سی دی رو  دادم ، گفت این چیه منم گفتم چند تا برنامه و بازیه به مریم بدین .

باز از وسط بازیشون رد شدم زدم زیر توپشون افتادن دنبالم

8 نفری ریختن سرم و ... .

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آبان 1386 20:3 توسط روناش |


DESIGN BY : NIGHT SILENCE X

اگه نامیدیم
اگه از زندگی لذت نمی بریم
اگه درزندگی ارامش نداریم
لاقل بعد مرگ که ارمش پیدا میکنم
پس واسه ارامش پس از مرگ هم که شده زندگی میکنیم


صفحه نخست
پست الکترونیک


پیوندهای روزانه

خاطره من
آرشیو پیوندهای روزانه


نوشته های پیشین

اسفند 1389

دی 1389
آبان 1389
تیر 1389
شهریور 1388
تیر 1388
فروردین 1388
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
خرداد 1386


آرشیو موضوعی

پیامکهای عاشقانه
عکسهای عاشقانه
دل نوشته های من
شعر
مطالب جالب


پیوندها

کلوپ نا امیدان
برای قلب شکستم و شدی سنگ صبور
عشق مشکوک
یک دوست
اشیانه عشق
به بهونه بارون
دل نوشته ها
هچگاه فاصله ها حریف خاطره ها نمیشوند
توپترین عکسها - نرگس
راه خوشبختی
فقط مهدی مقدم
مث بارون
خاطرات تلخ و شیرین ملیکا
رنگ مهر
لطیفه 2
فقط شادی
زیگیل
نغمه های تنهایی شقایق
نیلوفر ابی
نغمه
احمقانه
تنهای تنها- مانی
مغلوب عشق
عکسهای عاشقانه
چشم به راه - باران
در ارزوی پرواز- مهدی
عشق و زندگی
زیر نور مهتاب
به همتون خوشامد میگم
اس ام اس عاشقانه
ساحل عشق
کارت پستال
درد و دل های پاییزی
هديه اي براي عشق
زندگی
عصر یخی
علی وارم


    تعداد بازديدها:

Night Skin:طراح قالب
POWERED BY: BLOGFA.COM

RSS


WWW.javacity.BLOGFA.COM-->
فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد